اینولتره: حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به انسداد مضاعف تنگه هرمز منجر شده است. پایان این آزمون استقامت را چگونه میبینید؟
دانیل پایپس: من برای طرف آمریکایی-اسرائیلی پایان خوشی متصور نیستم، زیرا جمهوری اسلامی ایران میتواند بیش از دولت ایالات متحده دوام بیاورد. دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد: نخست، دیکتاتوریها میتوانند فشارها و سختیهای بسیار بیشتری را به مردم خود تحمیل کنند تا دموکراسیها. دوم، این مسئله برای تهران جنبهای وجودی دارد، اما برای واشنگتن چنین نیست. سوم، فشارهای بینالمللی بر دونالد ترامپ بسیار بیشتر است که بر افرادی در ایران تصمیمگیرنده هستند. اگر تحلیل من درست باشد، ترامپ ناچار خواهد شد به توافقی بسیار محدودتر از هدف اولیه خود، یعنی تغییر رژیم و حذف مواد شکافتپذیر، رضایت دهد.
اینولتره: آیا اهداف آمریکا در قبال ایران قابل دستیابی است؟
دیپی: تحلیل فوق نشان میدهد که این اهداف قابل دستیابی نیستند. همانگونه که پیشتر به تفصیل استدلال کردهام، حمله ایالات متحده به جمهوری اسلامی بر این فرض استوار بود که مدل ونزوئلا را میتوان در مورد ایران نیز به کار گرفت. گزارشهایی مبنی بر اینکه دولتهای آمریکا و اسرائیل محمود احمدینژاد را شخصیتی مشابه دلسی رودریگز تلقی میکردند، مؤید این برداشت است.
اینولتره: آیا در دولت ترامپ درباره سیاست بینالملل اهداف استراتژیک مشترکی وجود دارد یا شکاف عمیقی میان افراد و اردوگاههای ایدئولوژیک دیده میشود؟
دیپی: محافظهکاران آمریکایی همواره در زمینه سیاست خارجی اختلافنظرهایی داشتهاند، اما معمولاً بر سر افتخار ملی، حمایت از متحدان و آمادگی برای استفاده از نیروی نظامی علیه دشمنان اتفاقنظر داشتهاند. ظهور جنبشی که اکنون با نام MAGA شناخته میشود، با هر سه این اصول در تضاد است. همانطور که از نام آن («آمریکا را دوباره بزرگ کنیم») پیداست، پیروان این جریان معتقدند ایالات متحده در مسیر افول قرار دارد. آنها به متحدان از منظری کاملاً معاملهمحور نگاه میکنند (چه کاری میتوانید برای من انجام دهید؟) و ترجیح میدهند به جای مسائل خارجی، بر مشکلات داخلی تمرکز کنند. این شکاف واقعی و عمیق است.
اینولتره: دموکراتها چطور؟
دیپی: همانند بسیاری از کشورهای جهان، در یکچهارم قرن گذشته طیفی تقریباً خطی از راست به چپ شکل گرفته است؛ بهگونهای که جمهوریخواهان به مرور زمان حمایت بیشتری از اسرائیل نشان دادهاند و موضع سختگیرانهتری در برابر اسلامگرایی اتخاذ کردهاند، در حالی که دموکراتها در جهت مخالف حرکت کردهاند. اگر دموکراتها دوباره کنترل واشنگتن را به دست بگیرند، سیاست خاورمیانهای آمریکا دستخوش تغییری اساسی خواهد شد؛ تغییری که از اسرائیل فاصله میگیرد و به نفع ترکیه، قطر و ایران خواهد بود.
اینولتره: اگر واشنگتن با تهران به توافقی دست یابد که اورشلیم آن را رد کند، آیا فکر میکنید اسرائیل بهطور مستقل به جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه خواهد داد؟
دیپی: چنین تصوری ندارم. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با گفتار و عملکرد خود نشان داده است که روابط نزدیک با ترامپ را تقریباً بر هر موضوع سیاسی دیگری ترجیح میدهد. در نتیجه، اسرائیل تا حد زیادی کنترل خود بر این سیاستها را از دست داده است. اگر من نخستوزیر اسرائیل بودم، احتمالاً رویکرد مشابهی را در پیش میگرفتم، هرچند آن را ناخوشایند میدانستم.
اینولتره: دولت ترامپ ادعا میکند که اقداماتش «محور ترور» ایران را از کنترل و تأمین مالی تهران خارج کرده است. آیا شما با این ارزیابی موافقید؟
دیپی: به نظر من هنوز برای قضاوت زود است. این جنگ بدون تردید ضربه سنگینی به منابع مالی تهران وارد کرده است، اما آیا این الزاماً به معنای پایان حمایت مالی از همه متحدان و نیروهای نیابتی آن در خارج از کشور است؟ باید منتظر ماند و دید.
اینولتره: چرا امارات متحده عربی با خروج از اوپک و نزدیکی به اسرائیل، سیاست خارجی خود را تغییر داده است؟
دیپی: این مسئله تا حدی ناشی از روابط شخصی و رقابت میان رهبران امارات متحده عربی و عربستان سعودی، یعنی محمد بن زاید و محمد بن سلمان، است. همچنین بازتابدهنده دو نوع سرخوردگی در امارات است: نخست، نارضایتی دیرینه از اینکه این کشور نمیتواند بیش از بخشی از ظرفیت بالقوه تولید نفت و گاز خود را صادر کند؛ و دوم، ناامیدی جدید از اینکه به شدت در معرض تهدیدهای ایران قرار گرفته، اما از سایر کشورهای عربی کمک معناداری دریافت نکرده و تنها اسرائیل از آن حمایت کرده است.
اینولتره: این بازتعریف سیاست خارجی برای امارات، عربستان سعودی و اسرائیل چه معنایی دارد؟
دیپی: این تحول نشان میدهد که امارات متحده عربی، به جز اسرائیل، تنها کشور خاورمیانه است که مایل است بهطور کامل در اردوگاه آمریکا قرار گیرد. این وضعیت رقابت میان امارات و عربستان سعودی را عمیقتر و گستردهتر میکند. همچنین این تنها دومین بار است که اسرائیل در منطقه خود صاحب یک متحد واقعی میشود؛ نخستین مورد حدود سی سال پیش ترکیه بود.
اینولتره: در مجارستان، رأیدهندگان ویکتور اوربان را که از سال ۱۹۹۸ بهطور متناوب در مجموع ۷۲۴۵ روز نخستوزیر بود، کنار گذاشتند و سیاستمدار جوانتری را برگزیدند که تا حد زیادی با دیدگاههای او موافق است اما بار مشکلات و حواشی او را ندارد. آیا احتمال وقوع اتفاقی مشابه برای بنیامین نتانیاهو را نیز پیشبینی میکنید؟
دیپی: مسیر سیاسی این دو به شکل چشمگیری مشابه بوده است. هر دو در آغاز به عنوان اصلاحطلبانی جوان به قدرت رسیدند، سالهایی را در حاشیه سیاست سپری کردند و سپس به عنوان چهرههایی باتجربه اما جنجالی بازگشتند که بار سنگینی از مشکلات و مناقشات را بر دوش میکشیدند و در نتیجه مخالفتهای گستردهای را برانگیختند. با این حال، اوربان حمایت بخش مهمی از پایگاه اجتماعی خود را از دست داد، در حالی که نتانیاهو هنوز با چنین وضعیتی روبهرو نشده است. اگر نتانیاهو ببازد، احتمالاً اختلاف آرا کم خواهد بود.

