دولت اسرائیل هفتاد و پنجمین سالگرد تأسیس خود را در سال ۲۰۲۳ جشن میگیرد؛ سالی که همچنین نقطهعطفی بزرگ، اما عموماً نادیدهگرفتهشده، در مناقشه اعراب و اسرائیل خواهد بود.
در طول ۲۵ سال نخست موجودیت اسرائیل، از ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۳، کشورهای عربی ــ به رهبری مصر، اردن و سوریه و پس از آن عراق، عربستان سعودی و لبنان ــ پنج بار با نیروهای مسلح متعارف با اسرائیل جنگیدند. آنها ارتشهای عظیمی تشکیل دادند، با بلوک شوروی متحد شدند و در میدانهای نبرد واقعی با اسرائیل جنگیدند. پس از سال ۱۹۷۳، این کشورها بیسروصدا عقبنشینی کردند و در ۵۰ سال بعدی ــ یعنی دو برابر مدتی که فعالانه با اسرائیل جنگیده بودند ــ از صحنه خارج ماندند.
استثناهای معدود این صلح سرد ــ بهویژه رویارویی هوایی سوریه در سال ۱۹۸۲ و حمله موشکی عراق در سال ۱۹۹۱ ــ به روشن شدن این نکته کمک میکنند. ضعف، محدودیتها و شکستهای آنها، رویارویی مستقیم با اسرائیل را ناموجه و پرهزینه کرد. نیروی هوایی سوریه ۸۲ هواپیما از دست داد، در حالی که نیروی هوایی اسرائیل حتی یک هواپیما نیز از دست نداد. همچنین، ۱۸ حمله موشکی جداگانه عراق مستقیماً به کشته شدن یک اسرائیلی منجر شد.* رژیمهای عراق و سوریه هر دو برنامههای هستهای را آغاز کردند، اما پس از آنکه بهترتیب در سالهای ۱۹۸۱ و ۲۰۰۷ هدف حملات اسرائیل قرار گرفتند، آنها را کنار گذاشتند.
اگرچه اکثر کشورهای عربی پس از سال ۱۹۷۳ به حملات لفظی و اقتصادی خود علیه اسرائیل ادامه دادند، اما با احتیاط از رویارویی نظامی عقبنشینی کردند. با تمرکز بر مسائل دیگر ــ تهدید ایران، گسترش اسلامگرایی، جنگهای داخلی در لیبی، یمن، سوریه و عراق، دولت سرکش ترکیه و کمبود آب ناشی از خشکسالی ــ تابوهای قدیمی ضد صهیونیستی در کشورهای عربزبان بهتدریج تأثیر خود را از دست دادند.
شش کشور عربی بعدها روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل برقرار کردند: مصر در سال ۱۹۷۹، اردن در سال ۱۹۹۴ و امارات متحده عربی، بحرین، مراکش و سودان در سال ۲۰۲۰. (دو کشور عربی دیگر نیز این مسیر را آغاز کردند، اما متوقف شدند: لبنان در سال ۱۹۸۳ و سوریه در سال ۲۰۰۰.) انتظار میرود عربستان سعودی پس از پایان دوره سلطنت ملک سلمان، که اکنون ۸۷ ساله است، از این مسیر پیروی کند؛ اقدامی که مرکز ثقل جهان عرب را بهطور قابلتوجهی به سمت پذیرش اسرائیل تغییر خواهد داد.
این تغییرات به شیوههای گوناگونی رخ دادهاند. وزیر ورزش اسرائیل در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه «هاتیکوا»، سرود ملی اسرائیل، در ابوظبی به مناسبت پیروزی یک ورزشکار اسرائیلی پخش شد، گریه کرد. تنها در سپتامبر ۲۰۲۰، واعظ مسجدالحرام در مکه از روابط خوب محمد با یهودیان یاد کرد، اتحادیه عرب قطعنامه ضداسرائیلی مورد حمایت فلسطینیها را رد کرد و دولت امارات متحده عربی به همه هتلها «توصیه» کرد که «گزینههای غذای کوشر» را در تمام رستورانهای خود بگنجانند.
حضور چهار وزیر امور خارجه عرب در نشستی که در اوایل سال ۲۰۲۲ به میزبانی اسرائیل برگزار شد ــ اجلاس نقب ــ نمادی از این پذیرش جدید بود. از آن مهمتر، اسرائیل طی دو سال تجهیزات نظامی پیشرفتهای به امارات متحده عربی، بحرین و مراکش فروخت که ارزش مجموع آنها بیش از ۳ میلیارد دلار بود؛ در سال ۲۰۲۱، این رقم ۷ درصد از ۱۱.۳ میلیارد دلار فروش جهانی تسلیحات اسرائیل را تشکیل میداد. بدیهی است که اسرائیل تجهیزات نظامی خود را تنها به دولتهایی میفروشد که انتظار دارد متحدان بلندمدت آن باقی بمانند.
اما با خروج کشورهای عربی از عرصه ضدصهیونیستی، طیف گستردهای از بازیگران دیگر وارد عمل شدند: فلسطینیها، اسلامگرایان، دولتهای ایران و ترکیه و چپگرایان. نیروهای مسلح متعارف ــ کشتیها، تانکها، هواپیماها و موشکها ــ تقریباً از میدان نبرد ناپدید شدند و روشهای دیگری برای حمله جای آنها را گرفتند: چاقوکشی، بادبادکهای مسلح، بمبگذاریهای انتحاری، سلاحهای کشتار جمعی و جنبش بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم اسرائیل.
چرا این تغییر نادیدهگرفتهشده رخ داد و پیامدهای آن چیست؟ نگاهی به تاریخ به یافتن پاسخ این پرسشها کمک میکند.
عقبنشینی کشورهای عربی
رهبران عرب در طول ۲۵ سال رویارویی خود با اسرائیل اصرار داشتند که همواره به مقاومت ادامه خواهند داد. برای مثال، در ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷، تنها چهار روز پس از پایان فاجعهبار جنگ ششروزه برای آنها، هواری بومدین، رهبر الجزایر، اعلام کرد: «اگر در یک نبرد شکست بخوریم، جنگ را نخواهیم باخت... جنگ باید ادامه یابد... تا زمانی که حق به جایگاه واقعی خود بازگردد، تا زمانی که تجاوز نابود شود و تا زمانی که آنچه با زور وحشیانه تحمیل شده است، از بین برود... ما نباید سلاحها را زمین بگذاریم.» یک روز بعد، او بر این پیام تأکید کرد و از «راه پیروزی... ادامه نبرد، صرفنظر از سختی آن یا بهایی که باید بپردازیم» سخن گفت. با وجود چنین جسارتی، کشورهای عربی تنها شش سال بعد سلاحهای خود را کنار گذاشتند.
عوامل بسیاری در عقبنشینی کشورهای عربی نقش داشتند: شکست در میدان نبرد، افکار عمومی رادیکالشده، بدبینی، اقتصاد، هرجومرج، اسلامگرایی و ایران.
شکست در میدان نبرد: کشورهای عربی پنج بار (۱۹۴۸-۱۹۴۹، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۰ و ۱۹۷۳) با اسرائیل وارد جنگ شدند و در همه آنها بهشدت شکست خوردند. بهویژه، شکستهای ۱۹۴۸-۱۹۴۹ و ۱۹۶۷ رهبران عرب را شوکه کرد. اسرائیلِ تازهمتولدشده بسیار آسیبپذیر به نظر میرسید، در حالی که جنگ ششروزه نامتوازنترین شکست در تاریخ نظامی بود. اگر نابودی هوایی ۸۲ به صفر در سال ۱۹۸۲ را نیز به این موارد اضافه کنیم، رویارویی مستقیم با اسرائیل جذابیت خود را از دست داد. این کشورها با احتیاط عقبنشینی کردند.
افکار عمومی رادیکالشده: لفاظیهای آتشین ضداسرائیلی وعدههایی فراتر از آنچه رهبران کشورهای عربی میتوانستند ارائه دهند، مطرح میکرد. رهبران عرب از همان ابتدا دریافتند که برانگیختن و جهتدهی خصومت از طریق تبلیغات علیه اسرائیل، مردمشان را از مشکلات داخلی منحرف میکند و در نتیجه به نفع آنهاست. جمال عبدالناصر، که بین سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۰ بر مصر حکومت کرد، در این هنر استاد بود و با نسبت دادن تقریباً هر مشکلی به «صهیونیستها»، حمایت گسترده مردم را به دست آورد. با این حال، تا سال ۱۹۷۳، رهبران عرب دریافتند که صهیونیسمستیزی بیوقفه ببری را پدید آورده است که بهسختی میتوانستند بر پشت آن سوار شوند؛ بنابراین، هم لفاظیها و هم اقدامات خود را تعدیل کردند.
بدبینی: ترکیبی قدرتمند از ایدئولوژیهای چپ، از جمله ضدامپریالیسم، سوسیالیسم عربی و جهانسومگرایی، تا حدود زمان مرگ ناصر در سال ۱۹۷۰، سیاست عرب را شکل میداد. در آن دوره، دولتها نسبت به تواناییهای خود خوشبین بودند، هرچند این خوشبینی خام و نسنجیده بود. برای مثال، صحنهسازیهای پیرامون جنگ ششروزه، این اعتمادبهنفس کاذب و احمقانه را بهخوبی نشان داد؛ ناصر اعلام کرد: «جنگ تمامعیار خواهد بود و هدف آن نابودی اسرائیل خواهد بود. ما مطمئن هستیم که میتوانیم پیروز شویم و اکنون برای جنگ با اسرائیل آمادهایم.»
آن خوشبینی بیملاحظه سرانجام فروکش کرد و جای خود را به حس تلخ واقعگرایی، هوشیاری و محدودیت داد. شکستهای نظامی مکرر در برابر اسرائیل این تغییر را تشدید کرد، همانطور که ناامیدی گستردهتر نیز بر آن افزود. وقتی عربزبانان به اطراف خود نگاه کردند، خود را گرفتار سرکوب، نابرابری، عقبماندگی و فقر یافتند؛ وضعیتی که در گزارش توسعه انسانی اعراب در سال ۲۰۰۲، گزارشی بسیار مورد بحث و بهشدت منفی، بهخوبی نمادین شده بود. ناامیدی جای امید را گرفت و دروننگری گزنده جای جاهطلبی پرشور را.
اقتصاد: مشکلات اقتصادی پس از رونق نفتی سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ این تغییر را تشدید کرد. درآمدهای عظیم نفتی در آن سالهای پررونق، رشد اقتصادی شگفتانگیزی را به همراه آورد. البته کشورهای تولیدکننده نفت در این مسیر پیشگام بودند، اما کشورهایی که به تولیدکنندگان خدمات ارائه میدادند، مانند مصر و اردن، نیز از این رونق بهرهمند شدند. لبنان در طول جنگ داخلی خود، از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰، سطح اقتصادی زندگی فوقالعاده بالایی را حفظ کرد. سیل پول نهتنها قدرت اقتصادی و نفوذ دیپلماتیک به همراه آورد، بلکه این احساس را نیز ایجاد کرد که بر آسیبهای ناشی از مدرنیزاسیون غلبه شده است. با فرا رسیدن آیندهای روشن، اشتباهات گذشته به فراموشی سپرده شدند. برای چند سال باشکوه، به نظر میرسید نفت مشکلات اعراب را حل خواهد کرد و شاید حتی آنها را از شر اسرائیل خلاص کند؛ اسرائیلی که بیرحمانه تحت فشار قرار گرفته بود (برای مثال، ۲۵ کشور جنوب صحرای آفریقا پس از جنگ ۱۹۷۳ روابط خود را با اسرائیل قطع کردند).
اما مستی بهندرت بدون مجازات میماند؛ مستی دهه ۱۹۷۰ به خماری دهه ۱۹۸۰ انجامید. همانطور که رونق اقتصادی کشورهای عربی را بهرهمند کرد، رکود اقتصادی نیز تقریباً همه آنها را تحت تأثیر قرار داد و دستاوردهای پیشین را از میان برد. پیامدهای رکود نفت را میتوان با دقتی تقریباً نموداری در بسیاری از زمینهها دنبال کرد؛ از قیمت آثار هنری اسلامی در حراجیهای لندن گرفته تا شمار کشورهای آفریقایی که روابط خود را با اسرائیل از سر گرفتند. (در نهایت، ۴۲ کشور از ۴۴ کشور جنوب صحرای آفریقا که عضو اتحادیه عرب نبودند، چنین کردند.)
اقتصاد سرانجام کشورهای عربی را به اسرائیل نزدیکتر نیز کرد. در سال ۲۰۱۸، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت اسرائیل، به «یک تغییر بزرگ» در جهان عرب اشاره کرد؛ تغییری که در آن، ارتباطات با اسرائیل در حال افزایش بود، زیرا کشورهای عربی به «فناوری و نوآوری... آب، برق، مراقبتهای پزشکی و فناوری پیشرفته» اسرائیل نیاز داشتند.
هرجومرج: دولتهای عربی که زمانی بهخاطر دیکتاتوریهای خود مشهور بودند (مانند حکومتهای حافظ اسد و صدام حسین)، در سالهای اخیر با چالش کنترل اتباع خود روبهرو شدهاند. بخشهای قابلتوجهی از لیبی، مصر (شبهجزیره سینا)، لبنان، یمن، سوریه و عراق دچار هرجومرج شدهاند. بدیهی است رژیمهایی که کنترل کامل قلمرو خود را در دست ندارند، بهسختی میتوانند در خارج از مرزهایشان نقشی قدرتمند ایفا کنند.
اسلامگرایی: ظهور اسلامگرایان، که اندکی پس از جنگ ۱۹۷۳ پدیدار شدند و بهسرعت قدرتمندترین اپوزیسیون داخلی را تقریباً در هر کشور عربی تشکیل دادند، ضعف این دولتها را تشدید کرد. آنها که از نظر ایدئولوژیک متعهد بودند، مستقیماً دولتها را تهدید میکردند؛ کاری که اسرائیلیهای دوردست و ظاهراً بیخطر هرگز انجام ندادند. از کشتار حما در سوریه در سال ۱۹۸۲ تا کشتار رابعه در قاهره در سال ۲۰۱۳، دولتهای عربی سرکوب شدید دشمنان اسلامگرای خود را در اولویت قرار دادند. در نتیجه، مخالفت با صهیونیسم معلوم شد که نوعی تجمل است؛ چیزی که در صورت اقتضا میتوان آن را ترویج کرد و در صورت ضرورت کنار گذاشت.
ایران: بهمحض آنکه آیتالله خمینی در سال ۱۹۷۹ به قدرت رسید، تهران برای همه کشورهای عربی، بهجز متحد خود سوریه، به تهدیدی تبدیل شد و این امر باعث شد آرمان فلسطین در اولویت پایینتری قرار گیرد. جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ توجهات را بهشدت از اسرائیل منحرف کرد. سپس براندازی جایگزین جنگ مستقیم شد و تهدید ایران را تا آنجا افزایش داد که ملاها پایتختهای چهار کشور عربی ــ عراق، سوریه، لبنان و یمن ــ را تحت کنترل خود درآوردند و با مصونیت از مجازات، پهپادهایی را برای حمله به تأسیسات نفتی عربستان سعودی اعزام کردند. اتحادهای ضدایرانی با اسرائیل اندکی پس از انقلاب ایران بهطور مخفیانه آغاز شدند، اما تنها با پیمان ابراهیم بهصورت علنی اعلام شدند.
دیگران به آنها میپیوندند
با عقبنشینی کشورهای عربی، دیگران، از جمله فلسطینیها، بهسرعت وارد میدان شدند. فلسطینیها به دلیل سهم شخصی و مستقیمترشان در این درگیری، هرچند از نظر تعداد بسیار کوچکترند، دشمنانی پرشورتر برای اسرائیل به شمار میروند. اجداد آنها پیش از سال ۱۹۴۸ از پیشگامان ضدصهیونیسم بودند؛ مفتی اورشلیم، حاج امین الحسینی، و شورش عربی ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ را به یاد بیاورید. فلسطینیها پس از سال ۱۹۶۷، زمانی که سه نیروی مسلح عرب در عرض شش روز درهم کوبیده شدند، بار دیگر به صحنه آمدند. آن شکست مفتضحانه فلسطینیها را تشویق کرد تا دوباره بر برتری خود در مبارزه ضدصهیونیستی تأکید کنند، اما آنچه در آن زمان به دست آوردند، بیشتر نمادین بود تا واقعی، زیرا منافع دولتهای عرب همچنان در اولویت قرار داشت. بهرسمیتشناختن واقعی برتری فلسطینیها به سال ۱۹۷۴ بازمیگردد؛ زمانی که اتحادیه عرب، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را بهعنوان «تنها نماینده مشروع مردم فلسطین» به رسمیت شناخت و عضویت کامل آن را در اتحادیه اعطا کرد. پیمان اسلو در سال ۱۹۹۳ این جایگاه محوری را تأیید کرد.
گرچه فلسطینیها از منابع کشورهای عربی و نیز از اقتصاد یا ارتشی درخور توجه برخوردار نبودند، اما دستاوردهایشان از کشورهای عربی بیشتر بود. جنگهای متعدد فلسطینیها (۱۹۸۲، ۲۰۰۶، ۲۰۰۸-۲۰۰۹، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱) ممکن است از نظر نظامی به نفع اسرائیل تمام شده باشند، اما در بدنام کردن اسرائیل مؤثر بودند. سه نیروی مسلح عرب در عرض شش روز از اسرائیل شکست خوردند، اما سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در سال ۱۹۸۲ به مدت ۸۸ روز در برابر اسرائیل دوام آورد. کشورهای عربی شبهجزیره سینا، غزه، اورشلیم شرقی، کرانه باختری و بلندیهای جولان را به اسرائیل واگذار کردند، در حالی که فلسطینیها اسرائیل را متقاعد کردند غزه و بخشهایی از کرانه باختری را به آنها واگذار کند. دولتها و افکار عمومی غربی تا حد زیادی از حمله کشورهای عربی به اسرائیل انتقاد کردند، اما بهطور گسترده از حملات فلسطینیها به اسرائیل حمایت کردند. اگر کشورهای عربی احساس میکردند که ملزم به رعایت معاهدات خود با اسرائیل هستند، هرچند با سردی، فلسطینیها با مصونیتی تقریباً کامل، پیمان اسلو و هر توافق دیگری را کنار گذاشتند. سرسختی آنها نهتنها در تضاد با بیکفایتی کشورهای عربی بود، بلکه موفقیت آنها شکستهای این کشورها را شرمآورتر کرد.
اسلامگرایان جبهه دیگری گشودند. آنها اندکی پس از سال ۱۹۷۳ بهعنوان نیرویی قدرتمند و جهانی در مخالفت با اسرائیل ظهور کردند. سخنان تند آنها بیشترین نفوذ را در کشورهای دارای اکثریت مسلمان داشت؛ چه از طریق اعمال فشار بر دولت (الجزایر در دهه ۱۹۹۰)، چه از طریق تصاحب قدرت (مصر در دوران حکومت محمد مرسی) و چه از طریق نابودی دولت (سوریه از سال ۲۰۱۱). آنها همچنین پیام ضدصهیونیستی خود را بهطور مؤثری در غرب گسترش دادند، بهویژه از طریق همکاری با چپگرایان؛ همکاریای که به آنها امکان داد بر مؤسسات آموزشی، سازمانهای خیریه، رسانهها، نظامهای حقوقی و سیاستمداران تأثیر بگذارند.
در حالی که شاه ایران روابطی کاری و آرام با اسرائیل داشت، انقلاب اسلامی ۱۹۷۸-۱۹۷۹ دولت ایران را به دشمنی متعصب تبدیل کرد و ضدیت با صهیونیسم به یکی از پایههای اصول و تبلیغات رژیم بدل شد. آیتالله خمینی، بهعنوان نمادی از این جهتگیری جدید، نخستین دیدار خود با یک رهبر خارجی را با یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، انجام داد و روز قدس را بهعنوان مراسمی سالانه بنیان گذاشت. تهران سازمانهای متعددی را برای حمله به اسرائیل، از جمله حزبالله، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، سازماندهی و تأمین مالی کرد، در حالی که برنامه هستهای آن بزرگترین تهدید برای امنیت اسرائیل به شمار میرود. در مقابل، اسرائیل به وجدان بیدار جهان و سلاحی بالقوه در برابر زرادخانه هستهای ایران تبدیل شده است.
روابط ترکیه و اسرائیل، که زمانی الگویی برای همکاری میان مسلمانان و یهودیان بود، در اواخر دهه ۱۹۹۰ به اوج خود رسید. این روند در سال ۲۰۰۲، با انتخاب حزب عدالت و توسعه، یک سازمان اسلامگرا، تغییر کرد. اگرچه تغییر جهت ترکیه فاقد سرعت، انسجام و گستردگی چرخش ایران بود، پیامدهای مهمی داشته است؛ بهگونهای که ترکیه به پایگاهی گاهبهگاه برای عملیات علیه اسرائیل، حامی حماس و صدایی مهم در مخالفت با صهیونیسم در عرصه بینالمللی تبدیل شده است. با این حال، گاهی رئیسجمهور رجب طیب اردوغان تصمیم میگیرد که به اسرائیل نیاز دارد و روابط را به شکلی آشکارا معاملهگرایانه گرم میکند. تجارت و گردشگری نیز در همه این مدت ادامه داشتهاند.
چپ جهانی پیش از سال ۱۹۶۷ سابقهای متناقض در قبال اسرائیل داشت، زیرا اتحاد جماهیر شوروی نقش مهمی در پیدایش این کشور ایفا کرد و لیبرالهای آمریکایی اسرائیل را مطلوبتر از محافظهکاران میدانستند (به رقابت ترومن و آیزنهاور فکر کنید). تغییر رویکرد نسبت به اسرائیل زمانی آغاز شد که چپ، فلسطینیها را کشف کرد و آنها را به محبوبترین قربانی خود تبدیل کرد. خصومت چپگرایان با اسرائیل در سال ۲۰۰۱، در کنفرانس دوربان سازمان ملل متحد با عنوان «علیه نژادپرستی، تبعیض نژادی، بیگانههراسی و عدم تحمل مرتبط»، به اوج خود رسید؛ جایی که جریانهای گوناگون برای انتقاد از اسرائیل و طرد آن گرد هم آمدند. از آن زمان، چپ، از افکار عمومی اروپا گرفته تا اتحادیههای مارکسیستی در هند و سیاستمدارانی مانند جرمی کوربین در بریتانیا و گابریل بوریچ در شیلی، بهطور فزایندهای با دولت یهود خصومت ورزیده است.
بنابراین، مناقشه اعراب و اسرائیل به مناقشهای میان فلسطینیها و اسرائیل، اسلامگرایان و اسرائیل و چپگرایان و اسرائیل تقسیم شد.
تأملات
این تحولات دو پیامد اصلی برای اسرائیل دارد.
نخست، اسرائیل بر کشورهای عربی با جمعیت، منابع، اقتصاد و وزن دیپلماتیک بسیار بزرگتر پیروز شد؛ دستاوردی چشمگیر که شایسته توجه بسیار بیشتری است. برای مثال، در سال ۱۹۹۴، ایهود باراک، رئیس وقت ستاد کل ارتش اسرائیل، استدلال کرد که «در آینده قابل پیشبینی، تهدید اصلی علیه دولت اسرائیل همچنان حملهای همهجانبه از سوی ارتشهای متعارف خواهد بود.» امسال، افرایم اینبار، استراتژیست اسرائیلی، اصرار داشت که «ایده همزیستی مسالمتآمیز کشورهای یهودی و عربی... واقعیت موجود را نادیده میگیرد.»
درست است که هیچ کشور عربی سند تسلیم یا شکست امضا نکرد، اما شکست، واقعیت آنها بود. پس از آنکه در سال ۱۹۴۸ با توپهای آتشین وارد نبرد شدند، با این انتظار که بهراحتی دولت نوپای اسرائیل را از میان ببرند، حاکمان قاهره، اَمان، دمشق و دیگر نقاط بهتدریج طی یک ربع قرن دریافتند که صهیونیستهای تحقیرشده میتوانند هر بار آنها را شکست دهند؛ صرفنظر از اینکه چه کسی حمله غافلگیرکننده را آغاز کرده باشد، زمین نبرد چه باشد، سلاحها تا چه اندازه پیشرفته باشند یا متحدان قدرتهای بزرگ چه کسانی باشند. فروکش کردن دشمنی کشورهای عربی، تغییری ساختاری در مناقشه اعراب و اسرائیل ایجاد میکند.
با این حال، تأیید یک پیروزی پایدار میتواند دههها طول بکشد. روسیه و طالبان بهترتیب در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۱ شکستخورده به نظر میرسیدند، اما ظهور مجدد آنها در سال ۲۰۲۲ این احتمال را زیر سؤال میبرد.[۱] احیای دوباره کشورهای عربی بعید به نظر میرسد، اما اخوانالمسلمین میتواند بار دیگر مصر را به دست بگیرد، سلطنت اردن ممکن است به دست رادیکالها بیفتد، سوریه میتواند دوباره یکپارچه شود و لبنان ممکن است تحت حکومت حزبالله به کشوری یکپارچه تبدیل شود. با اطمینان میتوان گفت که کشورهای عربی دستکم در حال حاضر شکست خوردهاند.
این شکست پرسشی روشن را مطرح میکند: آیا این امر الگویی برای شکست فلسطینیها ارائه میدهد؟[۲] تا حدودی، بله. اگر بتوان کشورهای دارای اکثریت مسلمان را وادار به تسلیم کرد، این تصور رایج را که اسلام مسلمانان را در برابر شکست مصون میکند، رد خواهد کرد.
اما در بیشتر موارد، خیر. نخست، اسرائیل برای ساکنان کشورهای عربی مسئلهای بسیار دورتر از فلسطینیان است. مصریها تمایل دارند کمتر به مسئله اورشلیم بهعنوان پایتخت فلسطین اهمیت دهند تا به نصب سیستمهای مناسب فاضلاب. جنگ داخلی از سال ۲۰۱۱ سوریها را به خود مشغول کرده است. دوم، دولتها به دلیل منافع متعدد و متعارض حاکمانشان، آسانتر سازش میکنند تا جنبشهای ایدئولوژیک. سوم، دولتها ــ و بهویژه رژیمهای اقتدارگرای عرب ــ ساختارهایی سلسلهمراتبی دارند؛ یک فرد واحد (مانند انور سادات یا محمد بن سلمان) میتواند بهتنهایی سیاست را بهطور اساسی تغییر دهد. هیچکس چنین قدرتی را در سازمان آزادیبخش فلسطین یا حماس ندارد. بنابراین، مناقشات دولتها با اسرائیل، در مقایسه با مناقشه فلسطینیها، قابلکنترلتر و مستعد تغییر بیشتری هستند.
چهارم، با وجود ادعاهایی مبنی بر تجاوز امپریالیستی علیه آنها، کشورهای بزرگ عربی هرگز نتوانستند خود را بهطور قانعکنندهای قربانی اسرائیل کوچک جلوه دهند؛ کاری که فلسطینیهای بسیار کوچکتر با مهارت فراوان انجام دادهاند و از این طریق، حمایت سازمانهای بینالمللی و استادان دانشگاه را به دست آورده و برای خود حوزهای از حمایت جهانیِ منحصربهفرد ایجاد کردهاند.
در نهایت، معاهدات صلح با مصر و اردن و همچنین پیمان اخیر ابراهیم، بهخودیخود اهمیت زیادی دارند، اما تقریباً هیچ نقشی در کاهش خصومت شدید فلسطینیها نسبت به اسرائیل نداشتهاند. به همین ترتیب، حامیان فلسطینیها ــ اسلامگرایان، تهران و آنکارا و چپگرایان جهانی ــ این توافقها را کاملاً نادیده میگیرند. اگر تنها قربانی بودن فلسطینیها اهمیت داشته باشد، عقبنشینی کشورهای عربی اهمیتی ندارد.
به همین دلایل، کشورهای عربی تنها پس از ۲۵ سال جنگ علیه اسرائیل عقبنشینی کردند، اما فلسطینیها پس از ۵۰ سال همچنان به مبارزه ادامه میدهند.
* منبع من، دیدهبان حقوق بشر، در مورد این اعداد اشتباه کرده است: متن بالا باید میگفت: «۳۹ حمله موشکی عراق مستقیماً دو اسرائیلی را کشت.»
[۱] این موضوع سخن معروف ژو انلای، نخستوزیر چین، در سال ۱۹۷۲ را به یاد میآورد که گفته بود برای ارزیابی تأثیر انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ «خیلی زود» است. در واقع، او در آن زمان به ناآرامیهای دانشجویی فرانسه در سال ۱۹۶۸ اشاره میکرد، اما این نقلقول نادرست، حقیقت عمیقی را بیان میکند.
[۲] من در مقاله «یک استراتژی جدید برای پیروزی اسرائیل»، کامنتری، ژانویه ۲۰۱۷، از این هدف دفاع کردم.
ضمیمه، ۱ دسامبر ۲۰۲۲: به دلیل کمبود جا، نتوانستم چندین نقلقول قابلتوجه را در مقاله اصلی بیاورم.
— یک سند مصری، که اسرائیلیها آن را از لشکر سوم در صحرای سینا به غنیمت گرفتند و در سال ۱۹۵۶ خطاب به افسران فرمانده تا سطح گردان درباره آموزش سربازان مصری صادر شده بود:
«هر فرماندهی باید آماده باشد و نیروهای خود را برای جنگ اجتنابناپذیر با اسرائیل آماده کند تا به هدف والای خود، یعنی نابودی اسرائیل و نابودی کامل آن در کمترین زمان ممکن، دست یابیم و با آن با نهایت خشونت و بیرحمی بجنگیم.»
— آبا اِبان، درباره جنگ ششروزه ۱۹۶۷: «فکر میکنم این نخستین جنگ در تاریخ باشد که فاتحان روز بعد از آن خواستار صلح شدند و مغلوبان خواستار تسلیم بیقیدوشرط.»
— داوود کُتاب در سال ۱۹۸۷ خاطرنشان کرد که فلسطینیها از اینکه اجازه دادهاند «فریب لفاظیهای اعراب» را بخورند، پشیماناند.
— آموس پرلموتر در سال ۱۹۸۹: «اسرائیل اکنون مشکل فلسطین را تهدید اصلی خود میداند.»
— شیمون پرز در سال ۱۹۹۴، درباره روابط اسرائیل با اردن پس از سال ۱۹۶۷: «همین واقعیت که پلهای باز داشتیم، به این معنا بود که در وضعیت جنگی، با یک چشمک، زندگی میکردیم.» (کل اسرائیل، ۲۸ ژوئیه ۱۹۹۴)
— ایهود یعاری در سال ۲۰۰۶، درباره اینکه مقاومت حزبالله برای اسرائیل دشوارتر از مقاومت کشورهای عربی است، گفت:
«مقاومت چالشی متفاوت از چالشی است که ائتلافی از ارتشهای متعارف عرب ایجاد میکند و چالشی بهمراتب پیچیدهتر است. اسرائیل پاسخی برای تهدید متعارف پیدا کرد ــ به جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ مراجعه کنید ــ اما تاکنون پاسخ مناسبی به خطرات نهفته در مقاومت ارائه نکرده است.»
— محمد شریف کامل در عربی ۲۱، مجله مصری، ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸:
«حرفهای دانیل پایپس، بنیانگذار و مدیر فروم خاورمیانه و یکی از سرسختترین دشمنان اعراب و اسلام، را فراموش نکنید؛ کسی که در دوران سادات به تصمیمگیرندگان مصر نزدیک بود و همچنین دوست مبارک بود. او بارها گفته است: «با وجود کمپدیوید، اعراب هنوز شکست خود را نپذیرفتهاند؛ بنابراین لازم است همه بدانند که تا زمانی که اعراب و مسلمانان شکست خود را نپذیرند و شرایط اسرائیل را برای همزیستی قبول نکنند، صلح در خاورمیانه محقق نخواهد شد.»
(متن عربی) ولا ننسى قول دانيال بايبس، مؤسس ومدير منتدى الشرق الأوسط، والذي يعتبر من ألد أعداء العرب والإسلام، وكان من المقربين من صناعة القرار في مصر في عهد السادات وصديق لمبارك، حيث ردد أكثر من مرة قوله: "رغم كامب ديفيد، ما زال العرب رافضين الاعتراف بالهزيمة، وليعلم الجميع أن السلام لن يتحقق في الشرق الأوسط ما لم يعترف العرب والمسلمون بالهزيمة ويقبلوا بشروط إسرائيل للتعايش."
— ران بن ییشای، روزنامهنگار و مفسر، در ۳ ژوئن ۲۰۱۹:
«نکبت وجود دارد، که همان جنگ استقلال در سال ۱۹۴۸ بود، و جنگ ششروزه نیز از سوی [رهبران کشورهای عربی] بهعنوان فاجعهای که برای آنها رخ داد، درک میشود. آنها در خارطوم گرد هم آمدند و جنگ فرسایشی را آغاز کردند که به جنگ یوم کیپور ختم شد. و در جنگ یوم کیپور، پیروزی ما بسیار بزرگتر بود و پیروزی ما در آنجا باعث شد کشورهای عربیای که برای ما از همه مهمتر بودند ــ مصر و اردن ــ توافق صلحی را امضا کنند که تا امروز نیز پابرجاست.»
— احمد مساعده، وزیر و دیپلمات سابق اردنی، در مصاحبهای در ۱ ژوئیه ۲۰۲۰ با تلویزیون رؤیای اردن، درباره شکست کشورهای عربی گفت:
«دنیا دیگر آن دنیایی نیست که ما میشناختیم. تغییر کرده است. ابرقدرتها تغییر کردهاند و واقعیت جدیدی وجود دارد که ما ــ جهان عرب یا کشورهای عربی ــ باید آن را بپذیریم، چه بخواهیم و چه نخواهیم: ما شکست خوردهایم. ما از نظر نظامی و همچنین از نظر سیاسی و دیپلماتیک شکست خوردهایم.»
بهروزرسانی، ۳۰ مارس ۲۰۲۳: فیصل ابو خضرا، عضو شورای ملی سازمان آزادیبخش فلسطین، ناامیدی خود را از رهبران کشورهای عربی ابراز کرد:
«اعراب و عرب بودن کجا هستند؟ آنها تشکیل جلسه میدهند و تصمیم میگیرند، اما سپس در اجرای هیچیک از این تصمیمات شکست میخورند. ... مردم فلسطین از اجلاسهای عربی که ملت عرب را دچار تفرقه کرده است، خسته شدهاند. وقت آن رسیده است که این رهبران از خواب بیدار شوند و بفهمند که صهیونیسم، که بخشی از جنبش فراماسونری است، بزرگترین خطر برای کشورهای عربی است و تنها راهحل این است که ... به درگیری [داخلی] پایان دهند و کشورهای عربی تلاشهای جدی برای کمک به مردم فلسطین با پول، سلاح، دیپلماسی خارجی ملموس و هر چیز دیگری که نیاز دارند، انجام دهند.»
بهروزرسانی، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۳: گزارش تجاری منتشر شده از سوی وزارت دفاع اسرائیل نشان میدهد که صادرات نظامی این کشور در سال ۲۰۲۲ به ۱۲.۵ میلیارد دلار رسید؛ بالاترین میزان تاکنون. نزدیک به ۳ میلیارد دلار، یا تقریباً یکچهارم این صادرات، به کشورهای عربی صادر شد.
بهروزرسانی، ۳ اکتبر ۲۰۲۵: محمد شیاع السودانی، نخستوزیر عراق، صراحتاً به حاشیهراندن کشورش اذعان کرد:
«ما با فلسطینیها و همه کشورها، افراد و انسانهای آزادهای که وجود این موجودیت (صهیونیستی) را رد میکنند، همسو هستیم. ما به این اردوگاه تعلق داریم. با این حال، موضع ما این است که نباید به (دشمن) بهانهای برای هدف قرار دادن کشورمان بدهیم.»

